محمد ابراهيم آيتى
184
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
ابن اسحاق نخستين نماز جمعه را در مدينه « أسعد بن زراره » خواند . عبد الرحمن بن كعب بن مالك مىگويد كه : پدرم نابينا شده بود و هرگاه او را به نماز جمعه مىبردم و اذان جمعه را مىشنيد ، بر « أبو أمامه : أسعد بن زراره » درود مىفرستاد . مدّتى بدين منوال گذشت . تا آنكه روزى او را به نماز جمعه مىبردم و چون صداى أذان را شنيد ، مثل گذشته بر وى درود فرستاد و براى او طلب مغفرت كرد و چون جهت پرسيدم ، گفت : پسر جانم « أسعد بن زراره » نخستين كسى بود كه در مدينه در « هزم نبيت » [ 1 ] از « حرّهء بنى بياضه » [ 2 ] در جائى كه آن را « نقيع الخضمات » مىگفتند براى ما إقامهء نماز جمعه مىكرد . گفتم : در آن تاريخ چند نفر بوديد ؟ گفت : چهل مرد ، اسلام آوردن سعد بن معاذ و أسيد بن حضير « أسعد بن زراره » همراه « مصعب بن عمير » به محلّهء « بنى عبد الأشهل » و « بنى ظفر » رفتند تا « سعد بن معاذ بن نعمان بن امرئ القيس بن زيد بن عبد الأشهل » پسر خالهء « أسعد بن زراره » و « أسيد بن حضير » را كه هر دو از اشراف « بنى عبد الأشهل » و هنوز مشرك بودند به اسلام دعوت كنند . « سعد بن معاذ » كه از آمدنشان آگاه شد ، به « أسيد بن حضير » گفت : مىدانى كه « أسعد بن زراره » پسر خالهء من است و نمىتوانم با او درشتى كنم . تو خود نزد اين دو مرد كه به منظور گمراه كردن ضعفاى ما آمدهاند رهسپار شو و آنان را از نزديك شدن به محلّهء ما بازدار . « أسيد » حربهء خود را برداشت و به سوى آن دو رهسپار گرديد و همين كه به آنان رسيد به دشنام و ناسزاگوئى آغاز كرد . « مصعب » كه با معرفى « أسعد » ، « أسيد » را شناخته بود و تأثير اسلام وى را نيك مىدانست ، به او گفت : چه مانعى دارد كه
--> [ 1 ] - دامن كوه نبيت در نزديكى مدينه ( ر . ك : روض الانف ، ج 4 ، ص 100 ، دار الكتب الحديثه . م . ) [ 2 ] - حره : زمين سنگلاخ سياه است ( ر . ك : قاموس ، معجم البلدان ، ج 2 ، ص 245 چاپ بيروت ، سال 1375 ه . ) م .